نهج البلاغه 2

وبلاگ تخصصی نهج البلاغه امام علی (ع)

نهج البلاغه 2

وبلاگ تخصصی نهج البلاغه امام علی (ع)

نهج البلاغه 2

بسم الله الرحمن الرحیم

این سایت برای ترویج نهج البلاغه و ارائه خدمات علمی به علاقمندان نهج البلاغه ایجاد شده است.

یا علی مدد

حق و باطل در نهج البلاغه

سه شنبه, ۹ آبان ۱۳۹۶، ۱۰:۲۶ ق.ظ

https://bayanbox.ir/view/3575427438008898918/%D8%AD%D9%82-%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D9%84.jpg

حق و باطل در نهج البلاغه

1. جایگاه حق و باطل

ألا و من أکلهُ الحقُ فإلى الجنة، و من أکله الباطل فإلى النار.
امام علیه السلام به معاویه نوشت: آگاه باش! آن کس که بر حق بوده (در راه حق شهید شود) جایگاهش بهشت است و آن کس که بر باطل باشد در آتش است.1

2. همراهی با حق

لیس یخرج الوالى من حقیقة ما الزمه الله من ذلک الا بالاهتمام و الاستعانه، و توطین نفسه على لزوم الحق، و الصبر علیه فیما خفّ علیه او ثقُل.
در فرمان استاندارى مصر به مالک اشتر: زمامدار نمى تواند از حقیقت آن چه که از حق آنان بر عهده دارد برآید، مگر با کوشش و استمداد از خداوند متعال و آماده کردن نفس خود براى التزام به حق چه تحمل آن همه موارد سبک باشد یا سنگین.2

3. سستى نکردن در امر حق

لَعَمرى ما علىّ من قتال من خالف الحق و خابط الغىّ من إدهان و لا إیهان.
به جان خودم سوگند که در جنگیدن با کسى که در برابر حق بایستد و در گمراهى فرو رود هرگز مسامحه و سستى روا نمى دارم.3

4. روشنى راه حق

ان الله قد اوضح لکم سبیل الحق، و أنار طُرقه، فَشِقوَة لازمة، أو سعادة دائمة !
همانا خداوند راه حق را براى شما آشکار کرد و راه هاى آن را روشن ساخت. پس (از آن به بعد) یا بدبختى همیشگى است و یا سعادت پایدار.4

5. امتیاز حق طلبی

لا تقاتلوا الخوارجَ بعدى؛ فلیس مَن طلب الحق فأخطأه، کمن طلب الباطل فأدرکه.
امام علیه السلام فرمود: پس از من با خوارج نبرد نکنید؛ زیرا کسى که در جستجوى حق باشد و خطا کرد(خوارج)، مانند کسى نیست که دنبال باطل برود و آن را یافته باشد(معاویه).5

6. حق پذیرى

لا تنفروا من الحق نِفار الصحیح من الاجرَب، و البارئ من ذى السّقم.
از حق مگریزید، آن گونه که انسان سالم از شخص گر و یا تندرست از بیمار مى گریزد.6

7. صفات حزب باطل

فان عینى بالمغرب کتب الىّ یُعلمُنى أنه وُجِّهَ إلى المَوسم أناس من اهل الشام العُمىِ القلوب، الصُمّ الاسماع، الکُمه الابصار، الذین یلبسون الحق بالباطل، و یطیعون المخلوق فى معصیه الخالق... .
در نامه اى به قثم بن عباس، کارگزار خود در مکه، مى نویسد: جاسوس من در مغرب به من نوشته و اطلاع داده است که عده اى از شامیان کوردل که گوش هایشان (از شنیدن حق) به کلى کر است و به وسیله باطل حق را مى پوشانند و در نافرمانی خالق از مخلوق  فرمان مى برند، به سوى حج گسیل شده اند... .7

8. علت نابودى گذشتگان

انما اهلک من کان قبلکم انهم منعوا الناس الحقَ فاشتروه، و اخذوهم بالباطل فاقتدوه.
گذشتگان شما را در حقیقت کسانى نابود کردند که مردم را از حق (خودشان) بازداشتند و آنان هم به ناچار آن را خریدند و مردم را به باطل واداشتند و آنان از آن پیروى کردند.8

9. بهترین کارها

لا یکن افضل ما نِلتَ فى نفسک من دنیاک، بلوغ لذّه او شفاء غیظ، و لکن اطفاء باطل او احیاء حق.
خطاب به عبدالله بن عباس: مواظب باش که برترین چیز نزد تو رسیدن به لذت هاى دنیا و یا انتقام گرفتن از دشمن نباشد، بلکه بهترین کارها نزد تو خاموش کردن آتش باطل و یا زنده کردن حق باشد.9

10. به جا آوردن حق و عدالت

اعظم ما افترض سبحانه من تلک الحقوق حق الوالى على الرعیه، و حق الرعیه على الوالى... فاذا ادّت الرعیه الوالى حقّه، و ادّى الوالى الیها حقّها عزّ الحق بینهم، و قامت مناهج الدین، و اعتدلت معالم العدل، و جرت على اذلالها السنن، فصلح بذلک الزمان، و طمع فى بقاء الدوله، و یئست مطامع الاعداء.
مهم ترین حقوق که خداوند واجب گردانیده، حق زمامدار بر ملت و حق ملت بر زمامدار است... اگر ملت حق زمامدار را گزارد و زمامدار حق ملت را، حق در میان آنان عزت و قدرت یابد و راه هاى روشن دین هموار گردد و نشانه هاى عدالت و دادگرى برپا شود و راه و رسم ها در مجراى صحیح خود قرار گیرند، بدین ترتیب، اوضاع زمانه درست مى شود و به پایدارى دولت امیدوارى مى رود و دشمنان در رسیدن به مطامع خود مایوس ‍مى گردند.10

11. همواره سخن حق گو!

لا تکُفّوا عن مقالة بحق، او مشورة بعدل، فانى لستُ فى نفسى بفوق ان أخطئ، و لا آمن ذلک من فعلى، الّا ان یکفى الله من نفسى ما هو املکُ به منّى.
از گفتن سخن حق، یا راهنمایى عادلانه، خوددارى نکنید؛ زیرا من خود را بالاتر از این که خطا کنم نمى دانم و از اشتباه کارى ایمن نیستم، مگر این که خداى بزرگ مرا حفظ کند که اختیار دار هموست.11

12. اقامه حق

من واجب حقوق الله على عباده النصیحه بمبلغ جُهدهم، و التعاون على اقامة الحق بینهم.
از حقوق واجب خداوند بر بندگانش این است که به اندازه توانایى خود در خیرخواهى و نصیحت بندگان خدا کوشش کنند و در راه برقرارى حق در میان خود همکارى و کمک نمایند.12

13. رضای به باطل

الراضى بفعل قوم کالداخل فیه معهم. و على کل داخل فى باطل إثمان: إثم العمل به، و إثم الرضا به.
کسى که به کار گروهى راضى باشد، مانند همراه آن ها در آن کار است، و بر کسى که در کار باطل وارد شود دو گناه است: گناه انجام کار، گناه رضایت به آن.13

14. علت فساد مردم

انى والله لاظنّ ان هولاء القوم سَیُدالون منکم باجتماعهم على باطلهم، و تفرّقکم عن حقکم، و بمعصیتکم امامَکم فى الحق، و طاعتهم امامَهم فى الباطل، و بادائهم الامانه الى صاحبهم و خیانتکم، و بصلاحهم فى بلادهم و فسادکم.
امام على علیه السلام آن جا که از چیره شدن سپاه معاویه به یاران خود خبر مى دهد، مى فرماید: سوگند به خدا مى ‏بینم که این قوم به زودى بر شما چیره شوند به خاطر اجتماعى که آنان بر باطلشان دارند، و تفرقه ‏اى که شما از حق دارید، و اینکه شما در راه حق به امام خود نافرمان هستید، و آنان در راه باطل مطیع رهبر خویشند، و به علّت اینکه آنان امانت او را ادا مى ‏کنند و شما خیانت مى‏ ورزید، و به جهت اینکه آنان در شهرهاى خود درستکارند و شما فاسد هستید.14

15. فاصله بین حق و باطل

اما انه لیس بین الحق و الباطل الا اربع اصابع. فسُئل علیه السلام عن معنى قوله هذا، فجمع اصابعه و وضعها بین أذنه و عینه ثم قال: الباطلُ ان تقول: سمعتُ، و الحقُ ان تقول: رایتُ!
آگاه باشید که میان حق و باطل چهار انگشت فاصله است !از امام على علیه السلام معنى این گفته سوال شد، حضرت علیه السلام انگشتانش را کنار هم گذاشت و بین گوش و چشم خود قرار داد، سپس ‍ فرمود: باطل آن است که بگویى شنیدم، و حق آن است که بگویى دیدم.15

16. اولویت حق

المسلم من سَلِم المسلمون من لسانه و یده الا بالحق، و لا یحلّ أذَى المسلم الا بما یَجِبُ.
مسلمان کسى است که مسلمان ها از دست و زبان او آسوده باشند، مگر که پاى حق در میان آید و آزار رساندن مسلمان روا نیست، مگر آن جا که خداوند واجب فرموده است.16

17. یاران اندک حق

اعلموا رحمکم الله! انکم فى زمان القائل فیه بالحق قلیل، و اللسان عن الصدق کلیل، و اللازم للحق ذلیل. اهله معتکفون على العصیان، مصطلحون على الإدهان.
رحمت، خدا بر شما، بدانید که شما در روزگارى به سر مى برید که حق گویان اندک اند و زبان از راستگویى کند است و پیرو حق خوار و بى مقدار، مردمان این زمانه به نافرمانى خو گرفته اند و بر مسامحه (در حق) با یکدیگر هم داستان شده اند.17

18. پیروان حق و باطل

حقٌ و باطلٌ، و لکلٍّ اهلٌ، فلئن اَمِر الباطل لقدیماً فَعَل، و لئن قلّ الحق فلَرُبّما و لعلّ، و لقلّما أدبر شىء فأقبل !
در دنیا حق و باطل وجود دارد و هر کدام را پیروانى است. اگر مى بینید که باطل بیش از حق است شگفت مدارید؛ زیرا از دیرباز چنین بوده است، و اگر مى بینید که حق اندک است و قلیل، امید است که بر باطل چیره شود، هرچند کم می شود که چیزی که از دست رفته دوباره بازگردد!18

19. پرهیز از مقابله برابر حق

مَن أبدَى صَفحَته للحقَ هلَکَ.
هر که در برابر حق سینه سپر کند نابود شود.19

20. حق دو جانبه است !

الحقّ أوسعُ الاشیاء فى التواصف، و اضیَقُها فى التناصف، لا یجرى لأحد الّا جَرى علیه، و لا یجرى علیه الّا جَرى له. و لو کان لأحد أن یجرى له و لا یجرى علیه، لکان ذلک خالصا لله سبحانه.
دایره حق در توصیف و گفتار گسترده ترین چیزهاست، اما در عمل تنگ ترین دایره ها است. کسى را حقى نیست جز آن که بر او نیز حقى است بر او حقى نیست جز آن که او نیز (بر دیگرى) حقى است. اگر بنا بود کسى را حقى باشد، اما بر او حقى نه، آن کس فقط خداى سبحان بود.20

21. معیار شناخت حق و باطل

لما اتاه الحارث بن حوط فقال: اترانى اظن اصحاب الجمل کانوا على ضلاله؟! فقال علیه السلام: یا حارث، انک نظرتَ تحتک و لم تنظر فوقک فَحِرتَ! انک لم تعرف الحق فتعرف من أتاه، و لم تعرف الباطل فتعرف من أتاه.
حارث بن حوط نزد امام على علیه السلام آمد و عرض کرد: آیا به نظر شما من فکر مى کنم که اصحاب جمل گمراه اند؟ حضرت فرمود: اى حارث! تو زیر پایت را نگریسته اى و بالا را نگاه نکرده اى (کوته بینانه نگریستی) و از این رو در حیرت و سرگردانى به سر مى برى. تو حق را نشناختى تا اهلش را بشناسى و باطل را نشناختى تا باطل گرایان را بشناسى.21

22. حکومت برای اقامه حق

قال عبدالله بن عباس: دخلت على امیرالمومنین علیه السلام بِذى قار و هو یخصف نعله فقال لى: ما قیمة هذا النعل؟ فقلت: لا قیمة لها! فقال علیه السلام: والله لَهى احبّ الىّ من إمرتکم، الّا ان أقیم حقّا، أو أدفع باطلا.
عبدالله بن عباس مى گوید: در منطقه ذى قار خدمت امیرالمومنین علیه السلام رسیدم. آن حضرت علیه السلام مشغول تعمیر کفش خود بود. به من فرمود: ارزش این کفش چه قدر است؟ عرض کردم: ارزشى ندارد! امام علیه السلام فرمود: به خدا سوگند، این کفش را بیش از فرمانروایى بر شما دوست دارم. مگر آن که به وسیله آن حکومت حقى را برپا دارم یا باطلى را براندازم.22

23. بهترین مردم نزد خدا

ان افضل الناس عند الله من کان العمل بالحق احبّ الیه و إن نقصَه و کرَثَهَ من الباطل و إن جرّ الیه فائدة و زادَهُ.
بتحقیق برترین مردم نزد خدا کسى است که عمل بحقّ را بیشتر دوست داشته باشد از باطل، اگر چه حقّ به او زیان رسانده و اندوهگینش نماید و باطل سود داشته و بهره ‏مندش سازد.23

24. جهل و دوری از حق

من کثُر نزاعُه بالجهل دامَ عَماه عن الحق و من زاغ ساءت عنده الحسنه و حسنت عنده السیئه، و سَکر سُکر الضلاله.
آن کس که از روی جهل به ستیزه جویى و نزاع پرداخت از دیدن حق نابینا شد و آن کس ‍ که از راه حق منحرف گردید، نیکویى را زشت و زشت را نیکویى پنداشت و سرمست گمراهى ها گشت.24

25. سنگینى حق

انّ الحق ثقیلٌ مَرىءٌ و انّ الباطل خفیفٌ وَبىءٌ.
همانا حق سنگین است اما گوارا، و باطل سبک و آسان است، اما کشنده.25

26. حق بر زبان مؤمنین

اتقوا ظنون المومنین؛ فان الله تعالى جعل الحقّ على السنتهم.
از گمان های مومنان پرهیز کنید (با آن اهمیت دهید)؛ چرا که خداوند حق را بر زبانشان قرار داده است.26

27. کنجکاوی دروغین و دوری از حق

الکفر علی اربع دعائم، علی التعمّق و التنازع و الزَیغ و الشّقاق، فمن تعمّق لم یُنِب الى الحق.
کفر بر چهار پایه استوار است: بر توهم و کنجکاوى دروغین، ستیزه ‏جویى و جدل، انحراف از حق، و دشمنى کردن؛ پس آنکه کنجکاوى بی جا کند به حق باز نمى گردد.27

28. کسی که حق به او سود نرساند...

ألا و انّه من لا ینفعُه الحقُ یضُرّه الباطلُ، و من لا یستقیمُ به الهُدى، یَجُرّ به الضلالُ الى الرَّدى.
هشیار باشید! کسى را که حق سودش نبخشید، باطل ضررش خواهد زد و کسى را که هدایت راستش نسازد، گمراهى به هلاکتش خواهد کشید.28

29. نتیجه معرفت به حق

من مات منکم على فراشه و هو على معرفة حقّ ربّه و حقّ رسوله و اهل بیته مات شهیدا، و وقَعَ اجرُه على الله، و استوجب ثواب ما نَوَى من صالح عمله، و قامت النیة مقام إصلاته لسَیفه.
کسى از شما که با معرفت حق خدا و حق رسول خدا صلى الله علیه و آله و اهل بیتش علیهم السلام در بستر چشم از این دنیا بپوشد، از این دنیا شهید رفته و پاداش او بر خدا است و چنین شخصى مستحق ثواب نیتى است که براى انجام عمل صالح نموده و همان نیت جانشین کشیدن شمشیر (در میدان جهاد) است.29

30. یاوران حق

انتم الانصار على الحق، و الاخوان فى الدین... فأعینونى بمُناصحة خَلیّةٍ من الغِشّ.
درباره یاران صالحش فرمود: شمایید یاران حق و برادران یکدیگر در دین...، پس مرا در خیرخواهىِ خالى از خیانت کمک کنید.30

31. تلاش در راه حق

خُضِ الغمرات للحق حیثُ کان.
براى نیل به حق و حقیقت هرجا که باشد در حوادث شدید غوطه ور شو.  31

32. آشکار بودن مسیر حق

عباد الله! الله الله فى أعزّ الانفس علیکم، و احبّها الیکم، فان الله قد اوضح لکم سبیل الحق، و أنار طرقه. فَشِقوةٌ لازمة، او سعادةٌ دائمة !
اى بندگان خدا! خدا را در نظر بگیرید، درباره عزیزترین نفوس و محبوب ترین آن ها براى شما؛ زیرا خداوند متعال راه حق را براى شما آشکار و طرق آن را نورانى فرموده است، (مسیر این راه) یا به شقاوت لازمه اعمال زشت منتهى مى گردد و یا به سعادت دائمى.32

33. زنده کردن حق و نابود کرد باطل

ان المرء لیفرح بالشىء الذى لم یکن لیفوته، و یحزن على الشىء الذى لم یکن لیصیبَه، فلا یکن افضلَ ما نلتَ فى نفسک من دنیاک بلوغُ لذّه او شفاء غیظ، ولکن اطفاءُ باطل او احیاء حق.
انسان به چیزى که به او خواهد رسید (رزق) خوشحال مى شود و نسبت به چیزى که مقدر نشده به او برسد ناراحت مى گردد، بنابراین نباید در نظر تو بهترین چیزها که در دنیا به آن دست مى یابى، رسیدن به اوج لذت و یا انتقام گرفتن باشد، بلکه باید ریشه کن کردن باطل و زنده نمودن حق باشد.33

34. معرفت به حق و باطل

لا تعرفون الحق کمعرفتکم الباطل، و لا تبطلون الباطل کإبطالکم الحق !
آن چنانکه با باطل آشنایید حق را نمى شناسید و آن سان که حق را باطل مى کنید در صدد از بین بردن باطل نیستید.34

35. عدم پیروی از حق

و الذى نفسى بیده، لیظهرنّ هولاء القوم علیکم، لیس لانّهم اولى بالحق منکم، ولکن لإسراعِهم الى باطل صاحبهم، و ابطائکم عن حقى.
سوگند به آن خداوندى که جانم به دست او است، آن مردم بر شما پیروز خواهند گشت. نه از آن جهت که آنان به حق شایسته تر از شما هستند، بلکه به جهت سرعتى که آنان در تایید و حمایت از امر باطل امیرشان دارند و بى اعتنایى و کندى که شما در حق من (که امیر شما هستم) دارید.35

36. بهترین امور

ولیکن احبّ الامور الیک أوسطها فى الحق، و أعمها فى العدل، و أجمعها لرضا الرعیه.
نامه آن حضرت به مالک اشتر: باید بهترین امور در نزد تو، میانه ترین آن ها در حق، و فراگیرترین آن ها در عدالت، و جامع ترین آن ها به رضایت مردم باشد.36

37. یارى خدا از حق جویان

الا و ان الله سبحانه قد جعل للخیر اهلا، و للحق دعائم، و للطاعه عصما، و ان لکم عند کل طاعه عونا من الله سبحانه یقول على الالسنه، و یثبت الافئده فیه کفأ لمکتف، و شفأ لمشتف.
آگاه باشید! خداوند براى خوبى ها مردمى و براى حق ستون هاى استوارى و براى اطاعت نگهدارنده اى قرار داد و هر گامى که در اطاعت برمى دارید، یاورى از طرف خداى سبحان وجود دارد که زبان ها به نیروى آن ها سخن مى گویند و دل ها با کمک آنها استوارند، و براى یارى طلبان یاور و براى شفا خواهان شفا دهنده اند.37

38. یاور حق

رحم الله رجلا رأى حقّا فأعانَ علیه، أو رأى جوراً فرَدّه، و کان عوناً بالحق على صاحبه.
خداوند رحمت کند مردى را که حق را بییند و یاور آن باشد، یا ستمى را مشاهده کند و آن را رد کند، و یار و مددکار صاحب حق باشد.38

____________________

پی نوشت:
1. نامه 17
2. نامه 53
3. خطبه 24
4. خطبه 157
5. خطبه 61
6. خطبه 147
7. نامه 33
8. نامه 79
9. نامه 66
10. خطبه 216
11. خطبه 216
12. خطبه 216
13. حکمت 154
14. خطبه 25
15. خطبه 141
16. خطبه 167
17. خطبه 233
18. خطبه 16
19. حکمت 188
20. خطبه 216
21. حکمت 262
22. خطبه 33
23. خطبه 125
24. حکمت 31
25. حکمت 376
26. حکمت 309
27. حکمت 31
28. خطبه 28
29. خطبه 190
30. خطبه 118
31. نامه 31
32. خطبه 157
33. نامه 66
34. خطبه 69
35. خطبه 97
36. نامه 53
37. خطبه 214
38. خطبه 205
 

منبع گردآوری: نهج البلاغه موضوعى؛ عباس عزیزى

 مؤسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت (ع)

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی